بله،همیشه یا نمی رسیم،یا وقتی می رسیم که دیگه دیر شده!ولی آیا خودمون مقصر نیستیم!؟
Anonymous said…
درمورد دیررسیدنم اینبار من مقصر نبودم . خب سرنوشت برام اینطور رقم خورده بود. اما در مورد از این به بعدش هر اتفاقی بیافته می شه بگم منم بی تقصیر نیستم .
فکر نکنم کسی بتونه تو این مقوله حسابگر باشه!آیا دعای من فایده ای هم داره!؟
Anonymous said…
درست است که دیگر آن زمان گذشته است که من از درد جانگزایی که هستم به صورتی دیگر در آیم و درد مقطع، روحی که شقاوتی آنرا از هم دریده است بهبود یابد /اما باز محتاج دعایم که تسکینی است برای زخمم
شبانه شعری چگونه توان نوشت!تا هم از قلب من سخن بگوید . هم از سرنوشتم ؟من آن خاکستر سردم که در من شعله ی همه ی عصیان هاست . من آن دریای آرامم که در من فریاد همه توفان هاست . من آن سرداب تاریکم که در من آتش همه ایمان هاست . من خود حتی !دیگر بیش نمی دانم !
Anonymous said…
بر من ببخش سخن دراز شد! وین زخم دردناک را خونابه باز شد....و
در کار بخشیدن نیستم،کار من فهمیدن ست!درد هایمان را بگوییم،زخم هایمان را بفهمیم...و اینگونه شاید نقاب از چهره بر کنیم...در انتظار بهار...و
Anonymous said…
قصد من فریب خودم نیست دلپذیر/من زندگی ام را خواب می بینم /و رویاهایم را زندگی می کنم/در بی ستاره ترین شبها / زخم ها و درد هایم را مرور کرده ام /و در کنار بهار به هر برگ سوگند خورده ام
Anonymous said…
بار دردها را در زخم قلب من تکانده اند / من زنده ام به رنج/ می سوزدم چراغ تن از درد...و
Comments
من خود حتی !دیگر بیش نمی دانم !
فقط از این طریق
می توانم
همیشه ، دوباره
بلند شوم