خوب من! خوب من هم می ترسم بار ها و بار ها ترسیده ام از ساده ترین و پیش پا افتاده ترین و از سخت ترین و ستمگر ترین چیز ها همچون هیولا ها ترسیده ام باری حتی ترس هایم را از تو دریغ نکردم ****** خوب من! باور کن که من اگر که فریاد نمی کشم نه از گرفتگی گلو و نه از کوفتگی عضلاتم در رنجم من سکوت میکنم چرا که فریاد نه زاییده عصیان که فرزند نا خلف سکوت است
بهاری در راه آوازی در من گلویی تازه باید برای سرزمینی به این اندازه آری آغاز کن دوباره تمنای با تو بودن چه زیبا ست پیش تو به شعری عشقی سرودن چه زیبا ست دل از لاله ای ربودن این همه سبز این همه سفید این همه آبی تازه کن گلویی بردار ترانه ای دوباره باز پرواز کن
Comments
امشب
گذرم دوباره افتاد اینجا.....
خواستم یه چیزی بنویسم بهتر از این یادم نیومد :ببخش اگر مناسب نیست :
حال همه ما خوب است
اما تو
باور
مکن .....
مرسی