Posts

تقویم

تقویمی که خریدیم با هم به صفحه آخرین ماه خود نزدیک می شود همان که بر رویش نوشتی "دوستت دارم" همان که بر رویش دوستم داشتی و هر از گاهی جمله ای می نگاشتی همان که در زیرش می نشستیم پشت میز و رویاهایمان را قسمت می کردیم همان که در زیرش دستانم را چگونه بزرگ می دیدی یادت هست؟ و یادت هست چقدر قصه از با هم بودن گفتیم؟ از بودن گفتیم از ماندن گفتیم و گفتیم و گفتیم و تاب آوردیم  همه فصل ها را یک به یک و رنگ به رنگ و اما لحظه ای درنگ ...... باد باد دستان مرا با خود برد و قلب تو را با خود برد و حرف ها را با خود برد و قصه ها را با خود برد و فصل ها را و باد و برد و ...... و حالا این آخرین برگ همان تقویمی ست که خریدیم با هم و ما و باد باد ما را با خود برد و برد و ......

شنبه

شنبه ها  شنبه ها  شنبه ها من از شنبه ها  عبور می کنم می آویزم فرو می ریزم شنبه ها شنبه ها شنبه ها  من شنبه ها را به تو می بخشم روز ها را شب ها را هفته ها ماه ها سال ها را به تو می بخشم تو نیز چیزی به من ببخش من را  به من ببخش

کودکانه

از تنهایی تا تو چه کودکانه  رویایی بود تشنه لب از صخره ای گذشتم و در دامنه به سرابی رسیدم اما  این هر چه بود سیاه نبود آبی بود چه کودکانه

پل

از هجوم باد به حقیقت برگ رسیدم ابتدای گل انتهای ساقه است و فاصله پلی ست که از آن می توان برگشت

با آزادی

به مردم سبز سرزمینم من هوا می خواهم هوا را با آزادی من نان می خواهم نان را با آزادی من ایمان می خواهم ایمان را با آزادی من امید می خواهم امید را با آزادی من عشق می خواهم عشق را با آزادی من آزادی می خواهم آزادی را با آزادی

آواز

صدای دوستانت می آید در خانه در حیاط روی درخت صدای دوستانت را می شنوم از کله صحر تا پای غروب صدای دوستانت را دوست دارم و بچه هاشان را بچه بازیچه بازی صدای دوستانت خوب است خوب خواب بیدار صدای دوستانت می گوید او ما من صدای دوستانت می آید می رود می ماند با من

توجه

آهسته برانید خطر مرگ حتمی ست پیچ خطرناک خطر مرگ حتمی ست اعتماد نکنید خطر مرگ حتمی ست دل نبندید خطر مرگ حتمی ست راست نگویید خطر مرگ حتمی ست نخواهید نبینید نشناسید خطر مرگ حتمی ست دست ندهید دست نگیرید دست نگه دارید خطر مرگ حتمی ست تقاطع دو راهی بن بست خطر مرگ حتمی ست ندانید خطر مرگ حتمی ست نبخشید خطر مرگ حتمی ست

نا بخشوده

با این وجود که همیشه دوستت خواهم داشت و نیز هیچگاه فراموش ات نخواهم کرد اما هرگز تو را هرگز به خاطر همه دردی که در مسیر این جدایی تحمل خواهم کرد نخواهم بخشید

خواب در خواب

ساعت من بر دست تو و سکوت تو در وقت من که گذشت و تو رفتی با زمانی در دست و من ماندم با کلامی بر لب

چهار سال

در حیاط ما چهار سال است که پرنده ها آواز می خوانند دست کم تا من یادم می آید دست کم تا تو به یاد نداری چهار سال است که اینها اینجا می خوانند می خندند می گریند نمی دانم اصلا گور پدر هرچه پرنده چه می دانم ولی نه آخر اینها که گناهی نکرده اند زبان بسته ها مثل تو مثل ما چهار سال است که نه می فهمند و نه می دانند واقعا چه اتفاقی افتاد حالا هر چه می خواهی فحش بده ناله کن نفرین کن ولی ای کاش فقط ای کاش می توانستم ادعا کنم همه چیز را فراموش کرده ام مثل تو مثل ما بعد از چهار سال که اینها اینجا می خوانند و هنوز نمی دانند نمی دانند

موج

ساحلی بود دستانت که پریشانی هایم را در بر می گرفت و جوش و خروش ام را به آرامش مبدل می کرد اکنون بی تو تشنگی بی کران هزاران خشکی بر لبم جا مانده ست

گنجشک

هر چه فریاد دارید برآرید هر چه فحش بلدید بر زبان آرید گلوله هایتان را شلیک کنید بمب هایتان را بیافکنید ببندید بزنید بکشید اما شما ای خدایان خشم بدانید بدانید بدانید صدای گنجشک تمام نخواهد شد

حسادت

می توانم بخندم اما چشم من تحمل حسادت اشک هایم را ندارد

راز

من تنها برایت آوازی خواندم و گذشتم این تنها کاری بود که از دستم بر می آمد شل سیلور استاین به نقل از مریم باز می گردم مثل قاصدی بی جوابی بی سوالی می رانی ام بی هیچ کلامی می گذرم با آوازی در گلو خفته نه سازی در کار نه نقطه آغازی میان ما ما در میان ما ترانه ها می خوانی ام به نگاهی باز می گردم به کرانه ها بی امید پروازی در برم رازی

کم 3

و سکوت به هزار زبان در سخن است احمد شاملو برای سخن گفتن واژه ها کم اند کم اما برای سکوت سخن ها بسیار فاصله میان ما تنها رویای به هم رسیدن است

کم 2

با چشم های بسته نگاه می کنیم با گوش های گرفته می شنویم و بی صدا فریاد می زنیم آرزوی ما دیدن است رویایمان شنیدن و امیدمان گفتن

کم

از من شاخه ای شکست از تو برگی فرو افتاد از ما اما توفانی به پا نشد

شکست

تو را چه آسان می شکنند آنان که آسان می شکنند

دیوار

نمی دانم چرا هیچ وقت هیچ کس هیچ جا بر روی هیچ دیواری ننوشت مرگ بر دیوار آخر چرا همه اش از دیوار مرگ دیگران را می خواهند

دلیل

دوستت دارم چون دوست داشتنی هستی آیا این دلیل کافی نیست