Wednesday, September 29, 2010

سفر

من از مغز فاصله های دور

به قلب نور

سفر می کنم

کیست که بگوید تو کیستی

اینجا چه می کنی

به دنبال چیستی

بیگانگی را چه سود

در سرزمین "همین ست...هر چه بود

آه ای طلوع پاییزی

ای که از امید و نظاره لبریزی

من از تو نخواهم گسست

به زیر این همه آوار تحمل و تحمیل

 نخواهم شکست

چنین ست...هر چه هست

8 comments:

Bita said...

che ziba!man aasheghe toloo paeezi hastam!

bamdad.m said...

مرسی،بله...هم طلوع و هم غروب

farnaz said...

kheili ziba makhsoosan choon khodam paieezi hastam in teke sheretoono besiyar khosham oomad


آه ای طلوع پاییزی


ای که از امید و نظاره لبریزی

bamdad.m said...

مرسی،خوشحالم دوست داشتین

mona said...

با 2 و3 روز تاخیر ! تولدتون مبارک :) ایشالا همیشه بهترین ها براتون پیش بیاد

bamdad.m said...

مرسی منا جان،لطف کردی خانوم

Anonymous said...

bad nabod

bamdad.m said...

مرسی