Monday, June 08, 2009

چهار سال

در حیاط ما
چهار سال است
که پرنده ها
آواز می خوانند
دست کم تا
من یادم می آید
دست کم تا
تو به یاد نداری
چهار سال است
که اینها
اینجا
می خوانند
می خندند
می گریند
نمی دانم
اصلا
گور پدر هرچه پرنده
چه می دانم
ولی نه
آخر اینها
که گناهی نکرده اند
زبان بسته ها
مثل تو
مثل ما
چهار سال است
که نه می فهمند
و نه می دانند
واقعا چه اتفاقی افتاد
حالا
هر چه می خواهی فحش بده
ناله کن
نفرین کن
ولی ای کاش
فقط ای کاش
می توانستم ادعا کنم
همه چیز را
فراموش کرده ام
مثل تو
مثل ما
بعد از چهار سال
که اینها
اینجا
می خوانند
و هنوز
نمی دانند
نمی دانند

Friday, March 06, 2009

موج

ساحلی بود

دستانت

که پریشانی هایم را

در بر می گرفت

و جوش و خروش ام را

به آرامش

مبدل می کرد

اکنون

بی تو

تشنگی بی کران هزاران خشکی

بر لبم

جا مانده ست

Sunday, January 25, 2009

گنجشک

هر چه فریاد دارید برآرید
هر چه فحش بلدید بر زبان آرید
گلوله هایتان را شلیک کنید
بمب هایتان را بیافکنید
ببندید
بزنید
بکشید

اما
شما ای خدایان خشم
بدانید
بدانید
بدانید

صدای گنجشک تمام نخواهد شد

Tuesday, October 28, 2008

حسادت

می توانم بخندم
اما
چشم من
تحمل حسادت اشک هایم را
ندارد

Sunday, September 28, 2008

راز

من تنها برایت آوازی خواندم و گذشتم این تنها کاری بود که از دستم بر می آمد



شل سیلور استاین
به نقل از مریم











باز می گردم

مثل قاصدی

بی جوابی

بی سوالی

می رانی ام

بی هیچ

کلامی



می گذرم

با آوازی

در گلو

خفته

نه سازی

در کار

نه نقطه

آغازی



میان ما

ما

در میان

ما



ترانه ها

می خوانی ام

به نگاهی

باز می گردم

به کرانه ها

بی امید

پروازی



در برم

رازی

Monday, September 01, 2008

کم 3

و سکوت
به هزار زبان در سخن است


احمد شاملو





برای سخن گفتن
واژه ها کم اند
کم

اما برای سکوت
سخن ها
بسیار

فاصله میان ما
تنها
رویای به هم رسیدن است

Saturday, August 23, 2008

کم 2

با چشم های بسته
نگاه می کنیم
با گوش های گرفته
می شنویم
و بی صدا
فریاد می زنیم

آرزوی ما
دیدن است
رویایمان
شنیدن
و امیدمان
گفتن