در حیاط ما
چهار سال است
که پرنده ها
آواز می خوانند
دست کم تا
من یادم می آید
دست کم تا
تو به یاد نداری
چهار سال است
که اینها
اینجا
می خوانند
می خندند
می گریند
نمی دانم
اصلا
گور پدر هرچه پرنده
چه می دانم
ولی نه
آخر اینها
که گناهی نکرده اند
زبان بسته ها
مثل تو
مثل ما
چهار سال است
که نه می فهمند
و نه می دانند
واقعا چه اتفاقی افتاد
حالا
هر چه می خواهی فحش بده
ناله کن
نفرین کن
ولی ای کاش
فقط ای کاش
می توانستم ادعا کنم
همه چیز را
فراموش کرده ام
مثل تو
مثل ما
بعد از چهار سال
که اینها
اینجا
می خوانند
و هنوز
نمی دانند
نمی دانند
Monday, June 08, 2009
Friday, March 06, 2009
موج
ساحلی بود
دستانت
که پریشانی هایم را
در بر می گرفت
و جوش و خروش ام را
به آرامش
مبدل می کرد
اکنون
بی تو
تشنگی بی کران هزاران خشکی
بر لبم
جا مانده ست
Sunday, January 25, 2009
گنجشک
هر چه فریاد دارید برآرید
هر چه فحش بلدید بر زبان آرید
گلوله هایتان را شلیک کنید
بمب هایتان را بیافکنید
ببندید
بزنید
بکشید
اما
شما ای خدایان خشم
بدانید
بدانید
بدانید
صدای گنجشک تمام نخواهد شد
هر چه فحش بلدید بر زبان آرید
گلوله هایتان را شلیک کنید
بمب هایتان را بیافکنید
ببندید
بزنید
بکشید
اما
شما ای خدایان خشم
بدانید
بدانید
بدانید
صدای گنجشک تمام نخواهد شد
Tuesday, October 28, 2008
Sunday, September 28, 2008
راز
من تنها برایت آوازی خواندم و گذشتم این تنها کاری بود که از دستم بر می آمد
شل سیلور استاین
به نقل از مریم
باز می گردم
مثل قاصدی
بی جوابی
بی سوالی
می رانی ام
بی هیچ
کلامی
می گذرم
با آوازی
در گلو
خفته
نه سازی
در کار
نه نقطه
آغازی
میان ما
ما
در میان
ما
ترانه ها
می خوانی ام
به نگاهی
باز می گردم
به کرانه ها
بی امید
پروازی
در برم
رازی
شل سیلور استاین
به نقل از مریم
باز می گردم
مثل قاصدی
بی جوابی
بی سوالی
می رانی ام
بی هیچ
کلامی
می گذرم
با آوازی
در گلو
خفته
نه سازی
در کار
نه نقطه
آغازی
میان ما
ما
در میان
ما
ترانه ها
می خوانی ام
به نگاهی
باز می گردم
به کرانه ها
بی امید
پروازی
در برم
رازی
Monday, September 01, 2008
کم 3
و سکوت
به هزار زبان در سخن است
احمد شاملو
برای سخن گفتن
واژه ها کم اند
کم
اما برای سکوت
سخن ها
بسیار
فاصله میان ما
تنها
رویای به هم رسیدن است
به هزار زبان در سخن است
احمد شاملو
برای سخن گفتن
واژه ها کم اند
کم
اما برای سکوت
سخن ها
بسیار
فاصله میان ما
تنها
رویای به هم رسیدن است
Saturday, August 23, 2008
کم 2
با چشم های بسته
نگاه می کنیم
با گوش های گرفته
می شنویم
و بی صدا
فریاد می زنیم
آرزوی ما
دیدن است
رویایمان
شنیدن
و امیدمان
گفتن
نگاه می کنیم
با گوش های گرفته
می شنویم
و بی صدا
فریاد می زنیم
آرزوی ما
دیدن است
رویایمان
شنیدن
و امیدمان
گفتن
Subscribe to:
Posts (Atom)
